الشيخ المفيد ( مترجم : ساعدى خراسانى )

22

الإرشاد ( فارسي )

را بكمك پسر مرادى خواند او هم پذيرفت پسر ملجم بيرون رفته با دلاورى از مردم اشجع بنام شبيب بن بجره ملاقات كرده گفت ميخواهى به شرافت دنيا و آخرت برسى ؟ ! پرسيد چه كنم و چه ميگوئى تا انجام دهم و بدان سعادت نائل آيم گفت مرا در كشتن على ع يارى نمائى . شبيب كه از خوارج و هم‌عقيده با آنان بود وقتى كه از نظريه او باخبر شد گفت مادرت بعزايت نشيند و زنان داغديده بر تو بگريند امر مهمى را در نظر گرفته‌اى تو چگونه ميتوانى بر على ع دست پيدا كنى ؟ گفت در مسجد اعظم كمين كرده چون براى نماز بيايد بيدرنگ بر وى حمله ميكنم اگر او را بكشيم دل مجروح خود را شفا داده‌ايم و از مقتولان خود خونخواهى نموده‌ايم و پيوسته از اين قبيل سخنان ميگفت تا ويرا با خود همداستان كرد و با يك ديگر وارد مسجد شدند . قطامه در آن وقت در مسجد اعتكاف كرده و خيمهء ويژه او را نصب كرده بودند آن دو بر وى وارد شده و گفتند ما در باره كشتن على ع هم‌عقيده و آماده براى انجام وظيفه هستيم گفت هنگامى كه خواستيد آماده براى كار شويد در همين محل با من ملاقات كنيد . نامبردگان بيرون رفته و پس از چند روز باتفاق ثالثى در شب چهارشنبه نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجرت پيش وى آمدند او حريرى طلبيده و به سينه‌هاشان بست و آنان شمشيرهاى خود را بر كمر استوار كرده از ميان خيمه بيرون آمده و در برابر درگاهى كه امير المؤمنين ع براى نماز مىآمد نشسته منتظر فرصت بودند پيش از آنكه نامبردگان خود را آماده براى انجام انديشه شوم خود نمايند اشعث بن قيس